بسم الله الرحمن الرحيم

 

استفاده از خون غير يهودي در نان

 

ديباچه

 

  روز چهارشنبه سال 1840 م، كشيش ايتاليايي آقاي اپ، فرانسوا، انطون توما به اتفاق خدمتكار خود ابراهيم از خانه بيرون آمده و ناپديد مي‌شوند. پس از تحقيق و جستجوي بسياري كه از طرف ملت و دولت شروع شد، معلوم مي‌شود كه كشيش بيچاره بدست يهود به قتل رسيده است.

 سليمان سرتراش كه يكي از متهمين بود، در اعترافات خويش چنين اظهار داشت: نيم ساعت از مغرب گذشته بود كه خدمتكار داوود هراري وارد شده و درخواست كرد كه فوراً خود را به خانه داوود برسانم، من هم فوراً خود را به منزل او رساندم، در آنجا هارون هراري، اسحاق هراري، يوسف هراري، يوسف لينيوده، خاخام موسي ابوالعافيه، خاخام موسي بخوريو دامسلونكي و داوود هراري «صاحب خانه» را ديدم كه جمع بودند من به مجرد آن كه وارد منزل شدم و كشيش «توما» را دست و پا بسته ديدم، فهميدم براي چه مرا احضار كردند.

 خلاصه، پس از آن كه من وارد شدم، درهاي منزل بسته و طشت بزرگي حاضر نمودند و از من خواهش كردند كه او را بكشم، ولي من امتناع كردم. داوود گفت: پس تو و بقيه، سرش را بر طشت نگه داريد، تا ما كارش را يكسره كنيم. در اين وقت كشيش را پيش آورده، محكم بر زمينش زده و بي‌آنكه قطره‌اي از خونش بر زمين بچكد, سرش را از بدن جدا كردند. بعداً جسد بي‌جان او را به انبار برده و با هيزم آتش زديم. سپس جسد او را قطعه قطعه كرديم و در كيسه‌هاي بزرگي جاي داده و درصرافي واقع در اول خيابان يهود دفن نموديم.

 مأموريتمان كه تمام شد، به ابراهيم خادم كشيش وعده دادند,كه اگر اين سر را براي كسي فاش نكند، او را از مال خودشان داماد خواهند كرد. بازپرس سؤال كرد:

 - : استخوانهايش را چه كرديد؟

 - : با دسته هاونگ خورد كرديم!

 - : سرش را چه كرديد؟

 - : با دسته هاونگ! خورد كرديم!

 - : روده‌هايش را چه كرديد؟

 - : آنها را قطعه، قطعه كرده و در يكي از صرافيهاي نزديك دفن نموديم!

 - : آنگاه بازپرس رو به اسحاق هراري كرده و سؤال نمود:

 - : آيا به اعتراف «سليمان» اعتراض داريد؟

 - : آنچه «سليمان» مي‌گويد صحيح است، ولي شما نمي‌توانيد اين عمل را جرم حساب كنيد، زيرا يكي از مراسم مذهبي ما در اين عيد استفاده از خون غيريهود است.

 - : خونهاي كشيش را چه كرديد؟

 - : در شيشه كرده و به خاخام موسي ابوالعافيه داديم.

 - : در مراسم مذهبي شما، در چه چيزي از خون استفاده مي‌شود؟

 - : در «خمير نان عيد».

 - : آيا همه يهود بايد از اين نان استفاده كنند؟

 - : نه، ولي چنين ناني حتماً بايد نزد خاخام بزرگ موجود باشد.

 استفاده از خون غير يهودي در نان عيد به كرات در كشورهاي مختلف نقل شده است.[1] اما واقعه اي ديگر:

 در يكي از روزهاي گرم تابستان، يهوديان به يكي از خانه‌هاي مسلمانان فلسطيني حمله كردند, در مورد اين واقعه دختر بزرگ آن خانواده چنين مي‌گويد: وقتي سربازان يهودي وارد منزل ما شدند چنان وحشت‌زده شده بودم كه مي‌خواستم هلاك شوم،‌خواهر كوچكم به گوشه‌اي فرار كرد، پدر و مادرم فرياد مي‌زدند و كسي نبود به ما كمك كند. مردان وحشي و حيوان صفت و قسي‌القلب يهود، مادرم را گرفته در موضع مخصوصش چند گلوله شليك كردند! بعد هم پدرم را با لگد و مشت و ته تفنگ كشته و ما را دست و پا بسته و كشان كشان از خانه بيرون آوردند.

 او مي‌افزايد: من نمي‌دانم بر سر خواهرم چه آمد، ‌من را با يك عده مردان خشن يهودي به پشت كاميون سوار كردند و به سمت مكان نا شناسي روانه شديم. در ميان راه خواستند با من عمل منافي عفت انجام دهند, مقاومت كردم ولي مرا بيهوش كرده و وقتي به هوش آمدم, فهميدم كه ديگر آبرويم رفته است.[2]

 مي دانم با خواندن اين سطور آزرده خاطر شديد؛ اما واقعيت بسيار وحشتناك تر از اين است ، آنچه مهم است شناسايي ريشه هاي تفكر اين جنايت پيشگان و برائت جستن كامل از آنهاست؛ با هم كاوشي در اعماق تاريخ داشته باشيم:

 پيامبران بزرگ الهي در ميان بني اسرائيل با زحمات طاقت فرساي خود، موحداني ايثارگر تربيت كردند و توانستند خط پرستش حق را در ميان بني آدم تداوم بخشند و ما امروز ميراث خوار آن تلاش‌هاي جان فرساييم؛ اما دنيا پرستاني كه به جز منافع فردي و مادي خود چيز ديگري را نمي ديدند و همه چيز را براي خود مي خواستند، تلاش‌هاي آگاهي بخش و انسان ساز اولياي الهي را با خواسته هاي استحمار گرانه خود در تضاد ديدند و كمر به تخريب بناي زيباي توحيد بستند. اين دشمنان رشد و كمال بشريت كه هميشه از جهل و خرافه و وهم و غريزه سواري مي گرفتند، به فكر نابودي كامل عبوديت الهي افتادند تا زمينه بردگي و اسارت انسانها را در بندهاي خود محوري(اومانيسم) پديد آورند.

 اما مگر مي توان با فطرت و عقل و طبيعت و حقيقت هستي در افتاد، اينها همه سربازان آفريدگار خويشند. پس استعمار گران و توطئه چينان به فكر ايجاد نقص و عقيم كردن انديشه خدا پرستي افتادند تا بلكه بتوانند چند صباحي بيشتر بمانند و به اغوا و فريب بشر بپردازند. در اين راستا راهكارهايي داشتند كه مهمترين آنها به اين شرح است:

1.        جنگ رواني و عمليات تبليغي عليه پيام آوران معرفت الهي و فريب توده هاي كم اطلاع.

2.     كاهش شأن و منزلت شايستگان موحد و خدشه در عصمت آنان و ترور شخصيتي آن بزرگواران با تهمت ها و تحريف هاي چند باره متون مقدس.

3.   وارد كردن افكار ماده محور و نژاد گروانه و انسان پرستانه(اومانيستي) خود در متون ديني و سوء استفاده از فطرت خدا جوي بشر.

4.        ترور شخصيتي ياران راستين و جانشينان پيغام بران الهي.

5.        اذيت و آزار و شكنجه و ترور فيزيكي اولياي حق و همرهان ايثارگر آنان.

6.   غصب مناصب الهي و قرار گرفتن در رأس حكومت ها (كه حق الهي فرزانگان مي باشد) و سوء استفاده از قدرت و زور.

7.        نفوذ در بين ياران حق ونزديك كردن خود به امامان و پيشوايان ديني.

8.        تطميع و خريد ضعيفان و سست ارادگان و انزواي ولي جبهه حق.

9.   حق جلوه دادن تفكرات اهريمني و ضد مردمي خود و علم جلوه دادن پنداشته ها و گمانه ها و حدسيات و فرضيات حس محور خود.

10.     گسترش سيطره خود در اقتصاد و سياست و فرهنگ مردمان و بردن جامعه به هر سو كه بخواهند.

 تمام اين موارد درميان «خواص اهل باطل بني اسرائيل» هم اتفاق افتاد و آثار آن را مي توان در متون تحريف شده باقي مانده از يهوديان چون تورات و تلمود و زُهَر و قَباله(كابالا) ديد.

 به علاوه رفتار صهيونيست هاي خونخوار بهترين شاهد بر اين ادعاست. عمليات جبهه باطل در بين بني اسرائيل تا بدانجا پيش رفت كه ديگر شريعت يهود از محتواي الهي خود خالي شد و نسل زهاد يهودي(اِسِنيان) تقريبا منقرض شد و يهوديت دنيا محورحاخامي(فَريسي) حاكم شد و لذا از جانب خداوند براي حفظ خط توحيد، شريعت مسيحي براي بشر فرستاده شد تا در قالبي جديد جريان حق تداوم پيدا كند.      

 در اينجا با هم نگاهي مختصر به برخي از مهم ترين تحريفات كتاب مقدس و تلمود داشته باشيم:  

تورات و عهد عتيق

تورات يعني تعليم و بشارت، كتابي است آسماني كه بر پيامبر عظيم الشان حضرت موسي عليه السلام نازل شده است . ولي يهود ، اين كتاب را تحريف كرده وبه مرور زمان دامنه آن را توسعه دادند, تا جائي كه اسفار(كتاب هاي) ديگري از پيامبران بني اسرائيل و كتابهاي تاريخي مربوط به تاريخ اين پيامبران و اسفار ادبي و شعري و خرافات و افسانه‌هاي زيادي درآن جاي دادند، بطوري كه امروز به صورت يك كتاب مضحك و عجيب در آمده است.

 نويسندگان تورات، اشخاص مجهول الهويه و گمنامي هستند كه قرآن درباره آنها مي فرمايد:

«پس واي بر كساني كه از پيش خود چيزي نوشته و به خداي متعال نسبت دهند تا به بهاي اندك و متاع ناچيز دنيا بفروشند ، واي بر آنها از آن نوشته ها و آنچه از آن به دست آرند.» (بقره 78) و اين آيه به خوبي بر آنها تطبيق مي كند.

خدا در نظر يهود

 خداوند ، در كتاب مقدس يهود ، شكل عجيب و غريبي به خود گرفته است، مثلا‏‏ً همانند انسان است[3]، دو پا دارد[4]،

 مانند انسان راه مي رود[5] ، از آسمان به زمين فرود آمده ، به هر كجا كه بخواهد مي رود و جائي را براي سكونت و زندگي خويش مسكن قرار مي دهد[6] ، آن قدر نادان است كه بدون نشانه نمي تواند خانه مؤمنان را از خانه كفار تشخيص دهد[7]، از كرده خويش پشيمان مي شود[8]، با انسان كشتي مي گيرد[9] و در عين اينكه سه تا است، يكي است، يعني هم يگانه است و هم سه گانه[10] ، مار از او راستگوتر است[11] ، از آسمانها به زمين آمده، بين كلام مردم تفرقه مي اندازد, چون از وحدت كلام آنها مي ترسد[12]،چيزي را مي گويد و باز تغيير مي دهد.[13]



 [1]برگرفته از كتاب دنيا بازيچه يهود، اثر آيت الله سيدمحمد حسيني شيرازي،ترجمه سيد هادي مدرسي، نشر سلسله، قم، اسفند، فصل جنايتها، ص 188 به بعد.  سرريچارد بورتون يهودي در كتاب خود«يهود .. نور... اسلام» در سال1898، ص81 مي نويسد:«تلمود مي گويد: ما را دو مناسبت خونين است كه در آنها خداوند از ما راضي مي شود، يكي عيد خمير مخلوط به خون و ديگري در مراسم ختنه كردن فرزندانمان.» يهود داراي دو عيد مقدس است كه اين عيدها بدون تناول خون تمام نمي‌شود: (تناول خون در بسياري از كشورها و به كرات نقل شده است.) عيد پوريم در مارس و عيد فصح در آپريل. هر ساله افراد زيادي قرباني اين دو عيد «مقدس» مي‌شوند.

[2] برگرفته از كتاب دنيا بازيچه يهود، اثر آيت الله سيدمحمد حسيني شيرازي، ترجمه سيد هادي مدرسي، نشر سلسله، قم، اسفند، فصل جنايتها، ص 188 به بعد.

[3] سفر پيدايش،باب اول، فقره 26و27.

[4] سفر خروج،باب24، فقره 9و10و11.

[5] سفر خروج،باب24.

[6] سفر خروج،باب19ومزامير132،فقره13و14.

[7] سفر خروج،باب12، فقره12.

[8] سفر اول سموييل فقره 10و11

[9] سفر پيدايش، باب 32،فقره 22 به بعد

[10] سفرپيدايش،باب18،فقره اول.

[11] سفرپيدايش،باب سوم،فقره 2و3و4.

[12] سفرپيدايش،باب11،فقره1تا9.

[13] سفر پيدايش،باب6،فقره5و6